حکایات بازاریابی – داستان شاه عباس

خواندن و شنیدن حکایت ها و داستان های کهن همیشه از جذابیت خاصی برخوردار است. حکایت ها آنقدر تأثیرگذار هستند که گاه مدت ها پس از اینکه حکایتی را شنیده ایم، به خوبی می توانیم نکات آموزنده ی آن را به خاطر بیاوریم و برای دیگران تعریف کنیم. سعدی شیرازی درباره ی تأثیرگذاری حکایت هایش می گوید:

“سخن های سعدی مثال است و پند / بکار آیدت گر شوی کاربند”

اگر بتوانیم نکات بازاریابی و فروش را نیز در قالب یک حکایت بخوانیم، مطمئنا می توانیم آنها را در مواقع نیاز به راحتی به یاد آوریم و از نکات شان برای رشد فروش مان استفاده کنیم. در این مقاله با عنوان ” حکایات بازاریابی – داستان شاه عباس ” با وبسایت آموزش بازاریابی و فروش TheMarketing.ir همراه باشید.

می گویند یکی از برنامه های شاه عباس برای کنترل اوضاع مملکت این بود که هر از چند گاهی لباس درویشان را می پوشید و به کوچه و خیابان می رفت تا از نزدیک ببیند که در حکومتش چه می گذرد.

روزی شاه عباس لباس های کهنه ای را بر تن کرد و از قصر بیرون آمد و به یک نانوایی رفت. او پول یک عدد نان را از کیسه ی خود بیرون آورد و به نانوا داد . جناب نانوا با دیدن سر و وضع نامرتب شاه عباس پول را از او گرفت ولی یک نیمه نان سوخته به او داد. شاه عباس با دیدن این حرکت به نانوا گفت درست است که من فقیر و تهی دستم ولی پول یک نان کامل را به تو دادم. نانوا زیر بار نرفت و اصرارهای شاه عباس نتیجه ای نداشت و نانوا از دادن یک نان کامل به او امتناع کرد.

شاه عباس به قصر باز گشت و بلافاصله دستور داد آن نانوا را احضار کنند. نانوا به قصر آمد و شاه عباس به او گفت گزارش داده اند که تو به خاطر سر و وضع نامناسب یک درویش پول یک نان کامل را از او گرفته ای ولی یک نیمه نان سوخته به او داده ای. نانوا از این موضوع اظهار بی اطلاعی کرد و زیر بار نرفت. شاه عباس که دید نانوا دروغ می گوید، همان لباس های کهنه را پوشید و به او گفت حالا چه برای گفتن داری؟ نانوا با دیدن این صحنه شروع به عذرخواهی کرد ولی عجز و التماس او کاری از پیش نبرد و شاه عباس دستور داد دکان نانوایی او را ببندند.

کنترل نامنظم یکی از مهم ترین وظایف یک مدیر فروش، مدیر پخش، یا مدیر شعب است. متأسفانه گاه می بینیم که مدیران آنقدر سرگرم کارهای خود هستند که یادشان می رود باید سری هم به شعب نمایندگی خود بزنند یا از نحوه ی کار ویزیتورهای شان اطلاعی کسب کنند. یا در مواقعی کنترل ها و بازدیدها از قبل هماهنگ می شود. این نوع کنترل کردن نیز کاری از پیش نمی برد زیرا نیروهای فروش زمانی می توانند برای خود و شرکت شان مفید باشند که هر لحظه آمادگی داشته باشند که مدیرشان روی کار آنها دست بگذارد و بر آن نظارت کند. البته باز هم جای تأسف است که مدیرانی هستند که حتی کنترل منظم را نیز در دستور کار ندارند و عوامل فروش آنها حتی یکبار هم مدیرشان را ندیده اند.

 

مقاله پیشنهادی:   اصطلاحات بازاریابی - بخش سوم

 

عنوان: حکایات بازاریابی – داستان شاه عباس
منبع: ماهنامه بازاریاب بازارساز

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *