حکایت پیرزن و مهارتهای ارتباط با مشتری

خواندن و شنیدن حکایت ها و داستان های کهن همیشه از جذابیت خاصی برخوردار است. حکایت ها آنقدر تأثیر گذار هستند که گاه مدت ها پس از اینکه حکایتی را شنیده ایم، به خوبی می توانیم نکات آموزندهی آن را به خاطر بیاوریم و برای دیگران تعریف کنیم. سعدی شیرازی دربارهی تأثیرگذاری حکایت هایش می گوید:

“سخن های سعدی مثال است و پند / بکار آیدت گر شوی کاربند”

اگر بتوانیم نکات بازاریابی و فروش را نیز در قالب یک حکایت بخوانیم، مطمئنا می توانیم آنها را در مواقع نیاز به راحتی به یاد آوریم و از نکات شان برای رشد فروش مان استفاده کنیم. در این مقاله با عنوان ” حکایت پیرزن و مهارتهای ارتباط با مشتری ” با وبسایت آموزش بازاریابی و فروش TheMarketing.ir همراه باشید.

می گویند سال ها پیش در اصفهان مسجدی می ساختند. یک روز مانده به افتتاح مسجد، در حالی که کارگران و استاد معمار مشغول انجام دادن کارهای نهایی بودند، پیرزنی از جلوی مسجد رد می شد. پیرزن نگاهی به بالا و به مناره های مسجد انداخت و سپس به یکی از کارگران گفت: «فکر می کنم یکی از مناره ها کج است.» کارگران با شنیدن این حرف پیرزن شروع به خندیدن و مسخره کردن او کردند. استاد معمار که دید کارگران دور پیرزنی جمع شده اند و به او می خندند، جلو رفت و دلیل خندیدن آنها را جویا شد. یکی از کارگران ماجرا را برای او شرح داد و گفت که این پیرزن می گوید یکی از مناره ها کج است. استاد معمار با شنیدن این جمله به یکی از کارگرها دستور داد که به سرعت چوب بلندی بیاورد و به مناره تکیه دهد و از سایر کارگرها خواست که چوب را با تمام توانشان فشار دهند تا مناره راست شود.

کارگرها که از این کار معمار تعجب کرده بودند، دستور او را اجرا کردند. در حالی که کارگران چوب را به مناره فشار می دادند، استاد معمار مدام از پیرزن می پرسید که آیا مناره راست شده است یا خیر. چند دقیقه ای طول کشید تا اینکه پیرزن بالأخره گفت که مناره راست شده و سپس تشکر کرد و آنها را دعایی کرد و به راهش ادامه داد.

کارگران که از این حرکت استاد معمار حسابی شگفت زده شده بودند، از او علت را پرسیدند. استاد معمار در جواب آنها گفت: “شکی نیست که این مناره از اول هم راست بود ولی اگر با این کار پیرزن را راضی نمی کردم و او دربارهی کج بودن مناره با دیگران صحبت می کرد، شایعه ای به وجود می آمد که باعث می شد که این مناره تا ابد کج بماند. به همین دلیل نخواستم پیرزن اینجا را ناراضی ترک کند.”

در فروش، وجود مشتریان ناراضی اجتناب ناپذیر است. در بعضی از این موارد – اگر نگوییم خیلی از آنها – شما مطمئن هستید که حق با مشتری نیست اما نکته ی مهم این است که نباید اجازه دهیم مشتری ناراضی به مشتری خرابکار تبدیل شود و تأثیر بدی روی کسب و کار شرکت بگذارد. با دانستن و اجرا کردن مهارت های ارتباط با مشتریان شاکی می توانید مشتری ناراضی را به مشتری خشنود و حتی مشتری وفادار تبدیل کنید؛ درست مانند کاری که استاد معمار انجام داد.

 

مقاله پیشنهادی:   حکایات بازاریابی - انشاالله فروش خوبی داشته باشید

 

عنوان: حکایت پیرزن و مهارتهای ارتباط با مشتری
منبع: ماهنامه بازاریاب بازارساز

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *